همین که ۱۸ سالم شد و اخرای سال ۹۸ بود سال اخر دبیرستان بودم اخرای بهمن ماه انفولانزا اومد بعدشم که کرونا اومد. چیز زیادی از کلاسامون نمونده بود و از اون موقع تا امتحانات کلاس ها و امتحانای کلاسیمون مجازی برگزار شد. کنکور...
بنا به دلایلی بلافاصله نتونستم برم دانشگاه و همین که دانشگاه ثبت نام کردم یعنی خیلی ذوق داشتم برا دانشگاه، یهو شلوغی های ایران شلوغ شد و با ترس و لرز میرفتیم کلاس ها رو. اون وسط سره شلوغیا خودمون ما دانشجوها کلاسامونو لغو کردیم. الان که دارم این متن رو مینویسم سال اخر دانشگاهم قراره باشه ولی ۴ روزه کشورم تو جنگه انگار فقط منتظر بودن ما دهه هشتادیا به سن قانونی برسیم و همه بلا سر اینده و دانشگاه رفتنمون بیارن
ادم بیخیالی نیستم فقط به قول خوانندهه که اسمش یادم نیست حاجی حال یه ایران بده. من چرا باید بیام وایب بد بدم و حالشونو بدتر کنم؟ یادمه یه سریا که از ما بزرگترن هی میگفتن اره نسل شما جنگ ندید و فلان. نسل ما همه چی دید. گرونی تو اوج نوجوونی، استرس تو اوج نوجوونی استرس کرونا، شلوغی کشور که اتیش به پا بود تو شهرا و عملا میترسیدیم بریم کلاسا با ترس و لرز میرفتیم دانشگاه با ترس و لرز هم برمیگشتیم، جنگ هم دیدیم ها راستی یادم رفت بگم امسال میخواستم خودمو جمع کنم چون پارسال عزیزم و اقاجونم فوت کردن. ولی خب انگار امسال هم یه اتفاق دیگه افتاد که من کاملا تغییر کنم. نه اینکه منفی بشم، نه ولی از اون گوگولی بودن دربیام. عملا زندگی از اخرای سال ۹۸ تا الان درسای زیادی بهم داده
دوست دارم هرموقع این شرایط تموم شد یک کتاب از نسل خودمون بنویسم تا نسل اینده بدونن چه اتفاقا افتاده البته بدون تحریف
برچسب:
نویسنده: کوروش پاکدل